|
ღ☆ஜ♥*•.ღ zedeнαle dαro0ɴι ღ☆ஜ♥*•.ღ |
|
ʝʊֆȶ ʄօʀ ʍʏ ֆɛʟʄ |
من بر آنم که در این دنیا
خوب بودن-به خدا-سهل ترین کار است
و نمی دانم که چرا انسان
تا این حد٬
با خوبی بیگانه است؟
و همین درد مرا سخت می آزارد.
+ نوشته شده در ساعت 8 PM توسط ஜgнαzαℓєωஜ |
رفتنت آنقدر ها هم سخت نبود.من مثل بید مجنون ایستاده میمیرم
Je n'étais pas vraiment trop dur. Je meurs comme un saule pleureur est
was not really too hard. I die like a weeping willow stands
+ نوشته شده در ساعت 4 PM توسط ஜgнαzαℓєωஜ |
شکستم.خرد شدم.داغون شدم.زندگیمو امکاناتم هوش و ذکاوتمو بهترین لحظاتمو فروختم.به کسی که تمام وجودم بود و هست.زندگیم بود.نفسم بود.عشقم بود.حالا شکوند.قلب منو.حالا همه چیو میندازه گردن من.به من میگه که براش فرق نداره.کاش ۱۰۰ بار جای شیما بودم.۱۰۰ بار.لامصب چی برات کم گذاشتم؟از نجابتم برات مایه گذاشتم.بوی کمدم رو چیکار کنم.کادو هامو کجا بریزم.خاطرات ذهنمو کدوم قبرستونی دفن کنم؟
حیف شدم.نابود شدم.بابام حیف شد.همه چیز حیف شد.
حالا به من میگی که راه من و تو جداس؟؟؟خب اینو که من از اول به اون دختر خاله ی عنترت گفتم.اصن مگه می خواستم بیام دم در خونتون خواستگاری؟واسه من ناز می کنی؟برو گمشو.خدایا از همه پسرا متنفرم.از همشون بیزارم.مگه چی میشد دو هفته یه بار بت زنگ می زدم؟جایی تنگ کرده بودم؟آره؟انقدر بی ارزش شدم؟انقدر با دختر بازی کردن برات عادیه؟تا این حد بی ارزشم؟
خدایا!!!خسته ام.
به خاطر تو دست به هیچی نزدم.ولی تو...گورتو از تمام زندگیم گم کن.
برو زندگیتو کن.منم زندگیمو می کنم.اصن به یه ورمم نیستی که بخوام به خاطرت گریه کنم!
غزاله خیلی دروغ گویی.خیلی...
خدایااااااااااااااااا.
برو زندگیتو کن.برو...برو لعنتی...برو ببینم کجای این دنیا رو گرفته بودم.
+ نوشته شده در ساعت 8 PM توسط ஜgнαzαℓєωஜ |
امشب سراسر پر از اندوهم.وجوذم تو را فریاد می زند و سرم نوازش دستانت را می طلبد.نیستی و نبودت مثل آتش جانم را به لب رسانده.شیرین بودم و آن را دزدیند.تو فرهاد من بودی و نمی دانستند که آن جان من است که در وجودت هست.و اکنون کجاست آن همه عشق.کجاست آن همه محبت.تو جوابم را بده.تویی که من برایت یگانه عشق بودم.
برو...برو که او من است که هنوز زیر باران و چتر تو منتظر توست.
برو که خداوند یارت باشد.
+هرروز بهم می گفتیم خداحافظ و من موقعی معناشو فهمیدم که تو رو به خدا سپردم...
پ.ن۱:امروز ۱۵ اردیبهشت.اینم واست مهم نیس توله سگ.
پ.ن۲:چقدر خوب که بارون اومد و نرفتیم باغ.
پ.ن۳:هم زن دایی هم پسر خاله هم خاله فهمیدن که چه آشوبیه تو دلم.
پ.ن۴:ریدم تو دهن هر کی که نذاشت...
پ.ن۵:حقمه که...
+ نوشته شده در ساعت 11 PM توسط ஜgнαzαℓєωஜ |
من خودم کرم دارم نمی خوام فراموش کنم خیلی چیزا رو.واسه چی باید فراموش کنم؟؟؟به خاطر یه آدمی که از بدو تولد عاشقش بودم و الان ازش متنفرم؟؟؟نه!خودم یکی دیگه ام.
نمی تونی تصور کنی وسعت عشق منو.وقتی دل خودت از وسعت چیزی به ارث نبرده.
+ نوشته شده در ساعت 11 PM توسط ஜgнαzαℓєωஜ |
سخن آخر مرا به جنون می کشد.خاطراتش در اعماق وجودم تداعی می شود و دیوانگی مرا در نبود تو فریاد می زند.فریاد می زند روزهایی که خوب بود و حالا من آن ها را انکار می کنم.اکنون است که گذشته ی شیرینم را حال تلخم ویرا کرده.بانو ی خیال دنیای من زیر خاک های غم دل من مدت هاست خوابیده و عشقی را که در خودش دوانده بود را با خود برد و آن منم که محتاج ذره ای از آن است.دنیای من مال تویی بود که الان دیگر مرا حتی به یاد نمی آوری.روزهای زیر باران من غرق در اقیانوس فکر تو و ذهن تهی از آهوی دونده ی ساکت.وجود من سراسر ژر از لبخندهای تو و تو بدون توجه به من عبور می کنی.قلب من با یادت می تپد و تو بی خیال ...حتی به آثارت روی تک تک کاشی های زمین.آری٬او من است که جای تو را می بوسد و ستایش می کند.او منم که هنوز دلخوش به آخرین دوستت دارم است و خودش است که همان واژه را به بادها می سپارد تا شبها بر لبهای گرمت برسند.لبهای گرمت...حالا آتش خود را برای دیگری دارد و خوب می دانم که دیگر طعم من برایت نا آشناست.
این سرنوشت تقصیر کسی نبود.ولی دل شکستن من تقصیر تویی بود که در گذشته ها برای هر کس و نا کسی مرا قسم می دادی...
تورو قسم به جان این آهو...از ذهنم برو بیرون.بگذار تا آرام باشم.بگذار اگر عروس قبر های سیاه شدم بدانم که اشکهای مقدست برایم سرازیر نمی شوند.بگذار ب...ل باشم...مثل تو...
پ.ن۱:این تا یک ماه پیش همینجوری نبودااا...
پ.ن۲:به جای تمام کسایی که ازشون متنفرم تورو دوست دارم.

+ نوشته شده در ساعت 7 PM توسط ஜgнαzαℓєωஜ |
کلی چیزای قشنگ نوشتم.میذارمشون.البته اگه کسی باشه که بخونه...
+ نوشته شده در ساعت 10 AM توسط ஜgнαzαℓєωஜ |
وقتی اکسیژن نداشته باشی به چی دل خوش کنی...
خدایا بهم بد کردی خیلی بد...
دوستامم بهم نارو می زنن.
بهم خوش میگذره.مهمونی و مسافرت و عشق و حال زیاده.ولی چه شبایی رو میگذرونم.چه شبایی رو...
5% احتمال داره که نیلو خوب شه.دعا کنین.
+ نوشته شده در ساعت 6 PM توسط ஜgнαzαℓєωஜ |
پ ن1:دوشنبه هفته ی پیشو کسی نفهمید جز
خودم..... پ ن2:لعنت به این اهنگ.....ببینی نیستی
چجوری زندگیمو غم گرفته.... پ ن3:همه چیو گفتم همه چیو ...هر چیزی که
فکر کنی.... پ ن4:خدا کنه دروغ گفته باشه دارم دیوونه میشم(ا...ا) پ ن5:از مهکامه منتفرم.....! پ ن6:گشتم نبود چشمام در اومد.....
+ نوشته شده در ساعت 8 PM توسط ஜgнαzαℓєωஜ |
لعنت بهت که میرینی به اعصابم.
با همه ی همه قهرم.
ازت متنفرم.خیلی به مامانم بد توهین کردی.آشغال...
+ نوشته شده در ساعت 7 PM توسط ஜgнαzαℓєωஜ |